تبلیغات
music - احمد ظاهر
 
music
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ


salam man hamid hastam 18 sale asheghe music
omidvaram az weblage man khoshetoon biad darbare ye link kardanetoon ham begam music baza ro link mikonam gheyre music baza ro ham age az webeshoon khosham biad link mikonam nazaram age gozashtin bezarin nazashtinam ke...

مدیر وبلاگ : حمید احمدی
نویسندگان
نظرسنجی
بهترین كشور از لحاظ (موسیقی) و...چه كشوریست؟







احمد ظاهر

 احمد ظاهر (۱۴ ژوئن ۱۹۴۶ - ۱۴ ژوئن ۱۹۷۹) از خوانندگان و ...

بقیش تو ادامه مطلب...

احمد ظاهر (۱۴ ژوئن ۱۹۴۶ - ۱۴ ژوئن ۱۹۷۹) از خوانندگان و نوازندگان برجسته افغانستان بود. از احمد ظاهر آلبوم‌های زیادی توسط استدیوهای مختلف موسیقی منتشر شده که البته اغلب شامل آهنگ‌های تکراری می‌باشد اما ۱۴ آلبوم افغان‌موزیک به عنوان مرجع برای کارهای احمد ظاهر شاخته می‌شود. از احمد ظاهر تعدادی آلبوم توسط افغان‌موزیک منتشر شده‌است که با شماره شان مشهور اند.احمد ظاهر در عمر کوتاه خود ۳۳ آلبوم منتشر کرد و در سن ۳۳ سالگی در تصادف اتوموبیل کشته شد.[

زندگی

احمدظاهر در بیست چهارم جوزای (خرداد) سال ۱۳۲۵ خورشیدی در ولایت لغمان زاده شد. احمد ظاهر آواز خوانی را از مکتب آغاز نمود و اولین آهنگش «آخر ای دریا» را در لیسه حبیبیه خواند. وی پس از نشان دادن استعداد در موسیقی در رادیو افغانستان برنامه‌هایی اجرا نمود.

احمد ظاهر پس از گذراندن دوره دانشسرا (دارالمعلمین) راهی هندوستان شد تا به تحصیلات موسیقی بپردازد. شاید او اولین کسی بود که آلات موسیقی غربی را با موسیقی افغانی وفق داد و سازهای آکاردئون، ارگن و ترومپت و غیره را به موسیقی افغانی هدیه آورد. آوازه او از طریق موسیقی از شهرت پدرش که صدراعظم وقت افغانستان بود بالاتر رفت.

شهرت او آنقدر بر سر زبانها بود و هست که مردم افغانستان هنوز فکر می‌کنند او بهترین آواز خوان افغانستان تا هم اکنون بوده‌است. او در سال ۱۳۵۱ خورشیدی لقب بهترین آوازخوان سال افغانستان را به دست آورد.

احمد ظاهر سه بار ازدواج کرد و ازین سه ازدواج دو فرزند دارد، یکی «شبنم» و دیگر «احمد رشاد» که هر دو خارج از کشور در ایالات متحده آمریکا زندگی می‌کنند.

احمد ظاهر بخاطر درگیری‌های خانوادگی راهی زندان شد و درین هنگام بود که مادرش درگذشت. روایتی وجود دار که وی پس از رهایی از زندان، در عروسی دختر زمامدار وقت «حفیظ الله امین» بنابر اصرار دخترش، شرکت کرد و آواز خواند. بسیاری بر این عقیده‌اند که این واقعه باعث شد تا حفیظ الله امین به فکر قتل وی گردد و از همین روی، قتل احمد ظاهر را که در سالنگ صورت گرفت را نیز به امین نسبت می‌دهند. پیکر او ابتدا در مسجد حاجی مجید در سردخانه نگهداری و سپس در گورستان «شهدای صالحین» به خاک سپرده شد.

احمد ظاهر نماینده موسیقی کلاسیک افغانستان شمرده می‌شود که آهنگ هائی با مفهوم و جاندار را برای شنوندگان عرضه داشت.احمد ظاهر بیشتر کوشش می‌کرد تا از بهترین، زیباترین و معتبرترین اشعار در آهنگ‌های خود استفاده کند و از همین روی، علاقه او به مولاناجلال الدین بلخی، حافظ، سعدی، خیام، بیدل، پروین بهبهانی، رهی معیری، استاد خلیل الله خلیلی، لاهوتی، فروغ فرخزاد و غیره شعرای زبر دست زبان فارسی بوده‌است. احمد ظاهر به زبان‌های فارسی، پشتو، هندی و انگلیسی آواز خوانده‌است.

آهنگ‌های «خدا بود یارت»، «مادر من»، «از پیش من برو که دل آزارم»، «برایم گریه کن امشب»، «عجب صبری خدا دارد» از جمله آهنگ‌های مشهوری است که افغان‌ها با خود زمزمه می‌کنند.

احمد ظاهر هم عصر شهرت و آوازه گوگوش در ایران بود و عده‌ای این دو را رقیب سالم می‌دانستند. از احمد ظاهر آهنگ‌های زیادی به یادگار مانده‌است که در چهارده آلبوم تدوین گردیده و به شکل صوتی در بازار عرضه گردیده‌است. از احمد ظاهر فقط دو آهنگ تصویری ثبت شده‌است و سایر آهنگ‌های تصویری وی مقتبس از همین دو آهنگ و یا هم عکس‌های وی اند.

 

احمد ظاهر نه تنها در افغانستان، که بلکه در سه کشور تاجیکستان، ایران و پاکستان نیز علاقه مندان خود را دارد. این علاقه در تاجیکستان به شکل بسیار بالائی وجود دارد و آهنگ‌های وی هنوز هم از بهترین‌ها به شمار می‌رود.

احمد ظاهر نام کهنه‌ای در افغانستان نیست و آهنگ‌های وی هنوز هم علاقه مندان بی شمار خود را دارد، طوری که بیشترین مخاطبان رادیوها آهنگ هائی از احمد ظاهر فرمایش می‌دهند و این باعث شده‌است تا به منظور فرصت دادن به سایر خوانندگان، مجریان برنامه‌های موسیقی آهنگ‌های احمد ظاهر را در برنامه‌های بهترین موسیقی به رقابت نگذارند، زیرا می‌دانند در صورت وجود آهنگ احمد ظاهر، وی برنده بلا منازع خواهد بود.

سالانه از سالروز کشته شدن احمد ظاهر در افغانستان و تاجیکستان تجلیل بعمل می‌آید. در افغانستان رسم بر این است که در سالگرد وی، رادیوها و تلویزیون‌ها برنامه هائی را در مورد وی پخش می‌کنند و آهنگ‌های احمد ظاهر را به نشر می‌سپارند.

احمد ظا هر
مردی رفت و گریه ای بجا ماند
شهرد ر سکو ت ا و تنها ما ند
روی شنهای سا حل ا حسا س
نقش غم با تصویری عزا ما ند
خاطرات یادگارش را می شستم
قطره ا شكم ز كار من وا ماند !

چشم من با غروب تو خشكید
و طلوعت برای فرد ا ما ند
با خود م گفتم عا قبت د یدی؟
یا د مجنون برا ی لیلا ما ند
حیف هرشب دوبا ره می فهمم
ظاهر رفت و گریه اینجا ما ند . . .

کاش آسمان حرف کویر را میفهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک او میکرد .
کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردنش به شهامت نیازی نبود .
کاش دلها آنقدر خالص بودند که دعاها قبل از پایین آمدن دستها مستجاب میشد .
کاش شمع حقیقت محبت را در تقلای بال پرسوز پروانه میدید و او را باور میکرد .
کاش مهتاب با کوچه های تاریک شب آشنا تر بود .
کاش بهار آنقدر مهربان بود که داغ را بدست خزان نمیسپرد .
کاش فریاد آنقدر بی صدا بود که حرمت سکوت را نمی شکست .
کاش در قاموس غصه ها شکوه لبخند در معنی داغ اشک گم نمی شد .
و بالاخره ..... کاش مرگ معنی عاطفه را میفهمید !
( همیشه مرگ به سراغ کسی می‌رود که انتظارش را ندا رد...

همیشه لحظه‌ای هم می‌آ ید که انتظا رش را نداری...)
هر کس برای تسکین درد هایش چاره ای میاندیشد... یکی فریاد میکشد... یکی نت ها را کنار هم چیده و آواز سر میدهد...آن یکی طرحی از دردهایش میکشد و دیگری سکوت میکند...فریاد سکوت میشود و نت ها خاموش، تیک تاک ساعت گذر شتابان لحظه های عمر را برایمان تداعی میکند لحظه هایی که چون رودخانه ای خروشان پیش میرود و باز نمیگردد... نه رنگ شادی را دیدیم نه خوشبختی و نه.... چگونه میتوان خوشبخت و شاد بود وقتی هنوز سفید برتر از سیاه است و نژادی برتر از نژاد دیگر؟ وقتی هنوز زمین خشمگین است؟ وقتی هنوز کبوتران در طلب یک دانه اسیر میشوند؟وقتی هنوز صدای دریا با جیغ های خود ابرهای سیاه رابیدار میکند؟ دریغا که زمان باز نمیگردد... و اما باز هم سکوت ٬ سکوت به احترام فریاد های خفه شده...سکوت به احترام قلم های خشک شده...سکوت به احترام نت های خاموش شده...سکوت به احترام درد های درمان نشده...سکوت به احترام سکوتی که شاید صدای ناگفته ها باشد... ولی اینجا ما فرزند تقدیریم، فرزند اتفاقات ناخوشایند، فرزند سوگواری و عزا، به همین خاطر هموا ره منتظریم، برای خبری ناگوار . این تصادفی بودن زند گی دراین
سرزمین، این بازوگشادن برای سوگواری های ممتد که اشک ها را هم خشک می کند وشنیدن هر خبر سوزنا کی رابه عاد تی کسل کننده مبدل می سازد، روزگار ما راساخته است. روزگاری که می توا نست طور دیگری با شد.

امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم
غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم
قصه ی عشق بگوش من دیوانه چه خوانی
بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم
گر چه عشق تو سرابیست فریبنده و سوزان
دلخوش ای مه به سرابم کن و بگذار بمیرم
زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشی
بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم
پیرم و نیست دگر بیم ز دمسردی مرگ
گرم رویای شبابم کن و بگذار بمیرم
خسته شد دیده ام از دیدن امواج حوادث
کور چون چشم حبابم کن و بگذار بمیرم
تابکی حلقه شوم سر بدر خانه بکوبم
از در خویش جوابم کن و بگذار بمیرم
اشک گرمم که بنوک مژه شمع بلرزم
شعله شو، یکسره آبم کن و بگذار بمیرم.
در آهنگهای احمدظاهر ا حساس وعواطف شنونده با رنج‌ها، آلام‌، یأس‌ها، ناکامی‌ها، هراس‌ها، سرخوردگی‌ها، امیدها، عشق‌ها، دلبستگی‌ها و خاطرات شیرین پیوند می‌یابد . ترکیب عاشقانه سرودهای وی پاک ‌ترین و اصیل‌ترین عواطفمان را به روشنایی خودآگاهی می‌آورند، عواطفی که هموا ره در ما می‌زیند اما گویی هیچوقت از وجودشان آگاه نبوده‌ایم‌. برخی از نواها چنان حزن تحمل‌ناپذیری را در جانمان می‌ریزند که به یاری هزاران اشک هم نمی‌توانیم از زیر بار آن خلاصی یابیم‌. اما هنگامی که این حزن را در درونمان می‌گواریم‌، بیکباره به چنان شادی بی‌حد و حصری تبدیل می‌شود که به یاری هیچ خنده‌ای قادر به بیان آن نیستیم‌. احمدظاهر محبوب ترین هنرمند افغان٬ مشهور ترین هنرمند شرق بود. احمدظاهر را نه تنها تمام مردم افغانستان میشناسند٬ بلکه در کشور های همسایه چون ایران٬ پاکستان، تاجکستان٬ ازبکستان و دور تر تا روسیه و آمریکاعلاقمندان آواز و هنرش او را میشنوند.


از چشم تو چون اشک سفر کردم و رفتم
افسانه ی هجران تو سر کردم و رفتم

در شام غم انگیز وداع از صدف چشم
دامان ترا غرق گهر کردم و رفتم

چون باد بر آشفتم و گل های چمن را
با یاد رخت زیر و زبر کردم و رفتم
ای ساحل امید ، پی وصل تو چون موج
در بحر غمت سینه سپر کردم و رفتم
چون شمع ببالین خیالت شب خود را
با سوز دل و اشک سحر کردم و رفتم
چون مرغ شباهنگ همه خلق جهان را
از راز دل خویش خبر کردم و رفتم
چون شمع حدیث غم دل گفتم و خفتم
پیراهنی از اشک به بر کردم و رفتم
احمدظاهر در بیست چهارم جوزای سال 1325 هجری خورشیدی در کابل تولد شد.

پدرش داکتر عبدالظاهر که زمانی صدراعظم کشور وزمانی هم رئیس ولسی جرگه افغانستان بود. احمد ظاهر هنرمندی بود با استعداد خوش ذوق وپرکار او هیچ گاه در موسیقی رسمآ شاگرد کسی نشد بلکه ذوق سرشارواستعداد بی نظیر خود او هادی ورهنمایش بود. او سیزده ساله بود که انگشتانش با پرده های هارمونیه آشنا گشت بعد به آموختن فلوت و اکوردیون پرداخت و هنوز شاگرد لیسه حبیبه بود که به لقب بلبل حبیبیه مشهور شد . در سال 1340هجری خورشیدی به تشکیل یک گروه هنری از شاگردان آن لیسه پرداخت وهمراه با گروه که رهبری آن را تا آخر به عهده داشت به اجرای برنامه های منظم هنری خویش در رادیو آفغانستان آدامه داد.آحمدظاهرپس از فراغت از صنف دوازه لیسه حبیبه دروسش را در دارلمعلمین کابل به پایان رسانید مدتی در رشته تعلیم و تربیه در کشور هند تحصیل کرد وپس از ختم تحصیل ، درروزنامه ء کابل تایمز و زمانی هم درریاست آفغان فلم به کار پرداخت، احمد ظاهر که در سال 1351 هجری خورشیدی لقب بهترین آواز خوان سال را کمایی نمود جمعأ سه بار تن به ادواج داد که ثمره این ازدواجها پسری بود بنام احمد رشاد از همسر اولش و دختری از همسر سومی اش که آرزو داشت که نامش را شبنم بگذارد. دریغ که شبنم یک روز پس از مرگ پدر به دنیا آمد و چشمان پر انتظار احمد ظاهر او را ندید. احمد ظاهر به تاریخ 23 جوزای 1358 به شها دت رسید و چهره در نقاب خاک پوشید . او نخسـتین كسی بود كه در آهــنك هایـش از وسـایل موسـیقی برقی اروپایی اســتـفاده كــرد و بـدیـن لحاظ ، می توان او را از پیشـگامان موســیقی پاپ در كشــور دا نســت . احمد ظاهر مشهورترین و محبوب ترین خواننده کشور ما بود. در دوران حکومت حفیظ الله امین او را در یک صحنه سازی تصادف به قتل رساندند. آقای کشتمند در اثرخویش ( یا د داشتهای سیاسی ورویداد های تاریخی ) به این توطئه اشاره می کند. جرم احمد ظاهر این بود که با تصفیه های خونین حفیظ الله امین مخالفت کرده بود. پس از سقوط دولت حفیظ الله امین، پخش صدا و تصویر او که از تلویزیون ممنوع شده بود، بار دیگر آغاز شد، اما دریغ که دیگر خود او در حیات نبود تا بقول افغان ها" نو" بخواند. احمدظاهر در ایران و تاجیکستان نیز کنسرت اجرا کرده و چند ترانه و آهنگ او را گوگوش نیز خوا نده است. احمد ظاهر از دیده ها رفت ، اما هرگز ار دلها نرفت . هنوز طنین پر شکوه صدای او موجی از شادمانی را به هدیه می آورد. احمد ظاهر از همان سالهای اولین در مکتب حبیبیه که با گروه جوانان آما تور بر تیژ های معارف بلند شد و با گرمی و حرارت ترانه های " بلبل شوریده " و " زلف پریشان " را سرود ، چنان شور ووجد آفرید که صدایش همه جا را تسخیر کرد و به " بلبل حبیبیه " مشهور گردید و بعد به رادیو آ مد و آهنگ زیبای " آخر ای دریا " را که خودش ساخته بود خواند، و همینطور دوسه آهنگ دیگر را اجرا کرد احمد ظاهرازهما ن آغازچنان غوغایی را بر انگیخت که دیگر همه گان از هنرمندی سخن میگفتند که چون کا جی بلند در بیشه های نیلی آواز روییده و قامت برافراشته بود.... احمد ظاهر در سالیان پسین زندگی که افق دیدش گسترده تروپیوندش به هنر ژرف تر شده بود با زمزمه ترانه های دلپذیر و آهنگ های دلنشین ، شیفته گی و جان باختگی را در جان های خفته دمید... او از آن سرود های پر هیاهوی به اصطلاح " مود روز " و تصانیف ساده و سطحی و کم عمق به سوی ترانه های اصیل و تصنیف های محکم و استوار و اشعار جاویدان و ماند گار ره گشود. غزل های سعدی ، حافظ ، مولوی ، و دیگر نام آوران سخن را زمزمه کرد و نغز سرود . احمد ظاهر راهش را در رهگذر موسیقی معاصر ، هنر مندانه دریافته بود ، ولی دریغ که داس مرگ خرمن زنده گیش را درو کرد. اما نه ، احمد ظاهر نمرده است زیرا در پهنه " هنر " مرگ نقطه آغاز است و " داور " کسی جز " زمان " نیست.


برایم گریه کن امشب ، که تنها امشبم با تو
برایدیم گریه کن فردا ، بجز یادی نخواهد بود
جهان عشق خواهد بود ، بنام لیلی و مجنون
و لیکن رهروان عشق را رهبر نخواهد بود
برویم بوسه زن امشب ، که تنها ا مشبم با تو
بجز از امشبم اینجا ، شبی دیگر نخواهم بود
نمی خواهم که بر گورم ، لب مهر و وفا سایی
و یا بی من نمیخواهم ، که بی یار دگر مانی

مقبره احمدظاهر در کابل که درجنگهای حکومت تنظیمی وبه دست طالبان ویران شده بود و به مناسبت بیست و چهارمین سال خاموشی ا ش به صورت زیبایی ترمیم شده است. احمدظاهر آواز خوان جوانی که در سی وسه سالگی بد ست باند جنایت کارحفیظ الله امین مانند هزاران انسا ن بی گنا ه و بی دفا ع وطن مظلو ما نه د ر دره سا لنگ به شها دت رسِد . روحش

امشا د ومنزلگاهی آخرش بهشت برین با د . هنوز پس از گذشت کمتر از سی سال وی همچنان در قله شهرت و

محبوبیت قرا ردا رد .
به سنگ غم زدی پیمانه ام را
به سیل اشک دادی خانه ام را
کنون کز خانه ام چون بخت رفتی
کجا بردی دل دیوانه ام را؟
میان پاک بازانش قطاران

به افسون و جنون افسانه ام را
بیا ای شمع شام آرزو ها

بسوزان هستی و ویرانه ام را .
امیدوارم تونسته باشم شما رو با خورشید همیشه تابان کشورمون اشنا  کنم

بدون نظر از اینجا خارج شین واقعا بی لطفیه.....





نوع مطلب :
برچسب ها :

پنجشنبه 27 مرداد 1390


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :